خودزنی

درخواست حذف این مطلب
امشب سر شب همه دور هم بودیم. نمیدونم چرا اینقدر کم طاقت شدم. سر یک موضوع پوچ ی بحث کوچیک راه افتاد توی خونه . حاجی یک دفاع الکی کرد از خواهری یک لحظه اونقدر داغون شدم و منفجر شدم که حد نداشت. آنچنان سرم رو به دیوار کوبیدم که تمام دیواری ک میخ نمی رفت داخلش گود گود شد جابجا. چقدر شب بدی بود. اعصاب همه بهم ریخت خودمم از همه بیشتر تا حالا همچین چیزی رو از خودم ندیده بودم. واقعا فهمیدم فشار مضاعفی رو دارم تحمل می کنم.